شيخ ذبيح الله محلاتى

178

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

داشت و از اين طرف شهادت قاضيان را هم نمىتوانست رد بنمايد بالاخره در شهر ندا كردند كه در فلان روز جمع بشويد براى سنگسار كردن فلان زن كه او زنا كرده است اين سخن در ميان شهر منتشر گرديد و مردم حرفها زدند و تصديق مطلب نمىنمودند تا روز سوم شد وزير از خانه بجانب بارگاه پادشاه مىرفت ديد دانيال كه در آن‌وقت طفل خردسالى بود فرياد كرد كه اى اطفال بيائيد من پادشاه مىشوم و فلان طفل عابده و فلان و فلان دو قاضى اكنون مىخواهم حكم بكنم وزير دانيال را مىشناخت چون آن منظرهء فرح‌انگيز را بديد ايستاد ببيند دانيال چه حكم مىكند ديد مقدارى خاك نزد خود جمع كرد و آن را تخت خود قرار داد و شمشيرى از نى براى خود ساخت اين وقت گفت بگيريد دست اين دو قاضى را پس فرمان داد كه يكى را بنزد من آريد و آن ديگر را بفلان موضع بريد كه آواز ما را نشنود اطفال چنين كردند پس دانيال از او پرسيد كه در حق عابده چه شهادت دارى گفت او زنا داده است گفت با چه كسى گفت فلان جوان گفت در چه روزى گفت فلان روز گفت در چه موضعى گفت فلان موضع گفت او را ببريد و قاضى ديگر را بياوريد چون آوردند همه را بر خلاف اولى جواب داد دانيال گفت اللّه اكبر اين دو قاضى شهادت زور و دروغ دادند و بر عابده تهمت بسته‌اند برويد در شهر ندا كنيد كه فردا اين دو قاضى را بقتل مىرسانم وزير بقدم عجل و شتاب با تمام فرح و سرور بنزد پادشاه رفت و قصه را بعرض رسانيد پس فرمان كردند تا هر دو قاضى را حاضر كردند و در ميان آنها جدائى انداخته‌اند سپس يكى را حاضر كردند و پس از سؤالات او را بردند و قاضى ديگر را آوردند آنچه از قاضى اولى سؤال كردند قاضى دومى همه را بر خلاف گفت پادشاه گفت اللّه اكبر اين دو قاضى بر عابده تهمت زدند بگوئيد در شهر ندا كنند كه فردا جمع